الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

509

الغدير ( فارسى )

كردم . 5 - 7 - برهان الدين ابو المكارم ناصر بن ابى المكارم مطرزى . 6 - 7 - امينى گويد : من كتاب مناقب خوارزمى را روايت مىكنم از فقيه طايفه در ميان شيعيان علوى ، آيت اللّه حاج آقا حسين قمى « 1 » ( م 1366 ) ، از علامهء اكبر سيد مرتضى كشميرى ( م 1323 ) ، از سيد مهدى قزوينى ( م 1300 ) ، از عمويش سيد محمد باقر بن احمد قزوينى ( م 1246 ) ، از خالويش سيد محمد مهدى بحر العلوم ( م 1212 ) ، از استاد اكبر بهبهانى ( م 1208 ) ، از پدر بزرگوارش اكمل بهبهانى ، از جمال الدين خوانسارى ( م 1125 ) ، از علامه تقى مجلسى ( م 1070 ) ، از شيخ جابر بن عباس نجفى ، از محقق كركى ( م 940 ) ، از شيخ زين‌الدين على بن هلال جزايرى ، از شيخ ابو العباس احمد بن فهد حلى ( م 841 ) ، از شيخ شرف الدين ابو عبد اللّه حلى اسدى ( م 826 ) ، از شيخ و استادمان شهيد اول ( م 786 ) ، از رضى الدين ابو الحسن على مزيدى الحلى ( م 757 ) ، از آية اللّه علامهء حلى ( م 726 ) ، از شيخ نجيب الدين يحيى بن احمد حلى ( م 689 ) ، از سيد

--> ( 1 ) . وى فقيه آل محمد ، صاحب فضايل فراوان و خوشه‌چين خرمن دانش آن پاكان ؛ دليرمرد اسلام و صاحب ورع و زهد ؛ مجاهد عصر كه با حكمت و درايت و نصيحت و موعظت به حق و حقيقت دعوت كرد و جامع مكارم اخلاق و افتخارات بسيار است . كوتاه سخن اينكه مجسمهء تمام اين فضايل بود . من در اين صدد نيستم كه فقه و تقوا و زهادت و قداست او را بستايم ، چون نيازمند ستايش نيست ، بلكه مىخواهم فقط يك كلمه و نه بيشتر ، از دليرى و شهامت و مناعت او ياد كنم ؛ رادمرد دليرى كه به‌پا خاست و از دين و شريعت جدش دفاع كرد ، بدون اينكه از ملامت ملامتگران بهراسد . اين حقيقتى است كه سران مجتمع اسلامى به خوبى مىدانند و رخشان صفحهء زندگى او را در مقابله با جباران و زورگويان و سركشان خوانده‌اند كه چگونه با قلبى مطمئن و گامى استوار و جهادى مشقت‌بار قيام كرد و با عزمى راسخ و اراده‌اى آهنين در برابر ستمگران و طغيانگران زمان و عوامل كوبندهء دين ايستادگى كرد ، آن هم يك تنه كه جز شجاعت دينى ، نيروى ايمان ، ابهت علم و تقوا ، و نيز عزت و مجد و شرف ، يار و ياورى نداشت . مجاهدات و مساعى قابل ستايش و قيام شرافتمندانهء او بدانجا منتهى شد كه از خراسان هجرت فرمود و بالاخره رحل اقامت در كربلا افكند ، و چون شير بيشه در حمايت عم خود امام شهيد ، منتظر فرصت ماند تا دشمن جرّارش به خاك مذلّت نشست ، و جز مشتى بدعت و رسوايى از خود به يادگار ننهاد . در اين موقع سرورمان به ايران معاودت كرد و ديرى نگذشت كه ريشهء بدعتها را بركند و از مهر و علاقهء مؤمنان حرمتها ديد كه وصف نتوان كرد ؛ از آن پس به عراق برگشت و در آنجا ماند تا داعى حق را لبيك اجابت گفت .